حوصله ندارم!!!!!
سلام عشقم
هر روز که میگذره تو بزرگتر و شیرینتر و خوردنی تررررر میشی!
دیروز داشتی با سنگ ریزه هایی که برای تنگ ماهیات گرفته بودیم بازی میکردی و هرازچندگاهی همشون پخش و پلا مشید روی زمین! که یا من یا بابایی برات جمعشون میکردیم و دوباره میرختیم تو ظرف مربوطه!!!
بار آخری که ریختیشون من دستم بند بود و ازت خواستم که خودت جمعشون کنی اما تو تنبل خانوم
قبول نمیکردی منم شاکی شدمو گفتم مناینبار همشو با جارو برقی جمع میکنم. بمیرم برات هیچی نگفتی و بعد چند دقیقه همینطور که مثل گربه خودتو خودتو میکشیدی به میز با یه حالت خوشمزه گفتی:مامان منم بعضی وقتا حوصله ندارم بیا منم بکش تو جارو برقی!!!
دیگه خودت میدونی که بعدش چه اتفاقی افتاده! گرفتم تا جایی که میشد گاز گازت کردم و چلوندمت!!!
اصن چه معنی داره تو انقد قلمبه سلمبه حرف بزنی موش کوچولوی من!!!؟
عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم نفس مامان



حوصله ندارم!!!!! 

